همه تنهاییم و تنها ميرویم
جمله فرداییم به دریا میرویم
از نگاه ناکسان رشک ورز
هر قدم را گو چو تنها میرویم
ساقی و مطرب ، زمین و آسمان
گر که جفتند باز تنها میرویم
روز و شب کردم دعایت ای رفیق
باهمیم اما چو تنها میرویم
ابوالفضل بهراميان
( اميد )
من از آن رو كه غمي نيست ز دل غمگينم
من از آن بابت و از دست خودم غمگينم
من ندانم كه فلك را كه بياورد و كه برد
من از آن دوري گل، تاج سرم غمگينم
روز و شب رفت ز دستم نگهي كن بر ما
من همانم كه به ديدار رخت غمگينم
ساقي و ميكده و دست و دل و جام كجاست
زان پريوش كه خدا داد به من غمگينم
غم دل باز بگفتيم و شديم آواره
دل اميد شكست، بهر همان غمگينم
از ازل بود سزاي من بيچاره همين
تا نداند خلايق كه چرا غمگينم
ابوالفضل بهراميان
( اميد )
در چنگ غم تو دل سروري نكند
پيش تو فغان و ناله سودي نكند
ناليم به نالهاي كه آگه نشوي
سوزيم به آتشي كه دودي نكند
..........
زان خوبتري كه كس خيال تو كند
يا همچو مني ، فكر وصال تو كند
شايد كه به آفرينش خودش مينازد
ايزد كه تماشاي جمال تو كند
ای چهره زیبای تو رشک بتان آذری
هر چند وصفت میکنم در حسن از آن زیبا تری
هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر
حوری ندانم ای پسر فرزند آدم یا پری
آفاق را گردیده ام ، مهر بتان ورزیده ام
بسیار خوبان دیده ام ، اما تو چیز دیگری
ای راحت و آرام جان با روی چون سرو روان
زینسان مرو دامنکشان کارام جانم می بری
عزم تماشا کرده ای ، آهنگ صحرا کرده ای
جان و دل ما برده ای ، اینست رسم دلبری
عالم همه یغمای تو ، خلقی همه شیدای تو
آن نرگش رعنای تو آورده کیش کافری
خسرو غریبست و گدا افتاده در شهر شما
باشد که از بهر خدا سوی غریبان بنگری
آهنگی از خراسان با نام « نوایی » تقدیم به شما دوستان ...
![]()
دلتنگ شدم از اين زمانه
از اين همه درد عاشقانه
دلتنگ شدم ز مست و هوشيار
از اين همه آرزوي ديدار
( اميد )
با تشکر
ابوالفضل بهرامیان
طلوع سرد بی کسی
غروب بی هم نفسی
خورشید سکوت کرده است
شب و سکوت و آرزو
حسرت بودن روبرو
دلم سکوت کرده است
ساعت شب نشین من
آن ساعت و آن یار من
آن شب نشین دلدار من
آن همنوای بی کسی
آن یار تنهایی من
او هم سکوت کرده است
آن دل نشین زیبای من
آن شاخه اسرار من
او هم سکوت کرده است
با این سکوت کرده ها
با این خموش مانده ها
با این ز خود جا مانده ها
من نیز سکوت میکنم
ابوالفضل بهرامیان
( امید )
فـتـنـة خـفـتـه ز چشم مست تو بيدار شد
خاصه آن ساعت كه زلفت نيز با او يار شد
در شب هجرت ببينم روز وصلت را بخواب
گر تواند بخت خواب آلود من بيدار شد
روزگاري ناكشيده محنت هجران تو
چون توان از نعمت وصل تو برخوردار شد
تا بديدم نرگس مخمور تو از خمر عشق
آنچنان مستم كه نتوانم دگر هشيار شد
آنكه مردم را بدم كردي چو عيسي تندرست
چشم بيمار تو ديد ، از عشق تو بيمار شد
شور از مردم برآمد گريه بر عاشق فتاد
چون لب شيرين تو از خنده شكربار شد
چاره تسليم است با تقدير نتوان پنجه كرد
دست تدبيرم چو اندر كار تو بي كار شد
تا تو پيدا آمدي ما را خموشي بود كار
گل چو رو بنمود بلبل را سخن ناچار شد
پيش از اين بي عشق تو در نظم ما ذوقي نبود
هر كه عاشق گشت بر شيرين شكر گفتار شد
گر كسي خواهد كه بيند جان مصور همچو جسم
گو درين صورت نگر كز حسن معني دار شد
سيف فرقاني جواني رفت تا كي عاشقي
پير گشتي، توبه كن، هنگام استغفار شد
از پله ها که بالا میروی
قلبم سریع میزند
نکند پله ای حسودی کند
آخر من فقط همین یک شاخه گل رز را دارم
امید
وقتی گنجشکها غمگین هستند ، حتی آسمان هم دلگیر است.
وقتی گنجشکها غمگین هستند ، دیگر آب را صدای جریان نیست.
وقتی گنجشکها غمگین هستند ، ابرها توان باریدن ندارند.
وقتی گنجشکها غمگین هستند ، ماه نیز آرام می تابد.
وقتی گنجشکها غمگین هستند ، حتی لانه هاشان هم خالی است.
و تو در مقابل پنجره می نشینی
و گنجشکی را غمگین می بینی
ولی . . .
فردا که باز گردی
گنجشگ تنها را نخواهی دید
تنها لانه ای خواهی دید از عشق
و تو این بار گنجشک را هراسان خواهی دید
این بار هراس مرگ جفت گنجشک را رها نمی کند
فردا روز که به نظاره می روی
باز گنجشک را تنها و آرام می بینی
به پائین که نگاه میکنی
خون ، گربه ، پر ، کوچه و . . .
شراب تلخ ميخواهم كه مرد افكن بود زورش
كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش
سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسايش
مذاق حرص و آز اي دل بشور از تلخ و از شورش
بياور مي كه نتوان شد ز مكر آسمان ايمن
بلعب زهرة جنگي و مريخ سلحشورش
كمند صيد بهرامي بيفكن جام جم بردار
كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نه گورش
بيا تا در مي صافيت راز دهر بنمايم
بشرط آنكه ننمائي بهكج طبعان دل كورش
نظر كردن به درويشان منافي بزرگي نيست
سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
كمان ابروي جانان نمي پيچد سر از حافظ
وليكن خنده ميبايد بدين بازوي بي زورش
در نهان خانه عشرت صنمی خوش دارم
کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
عاشق و رندم و می خواره به آواز بلند
وین همه منصب از آن حور پری وش دارم
....................................
شاهد :
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
در قسمت پیوندها لینکی با عنوان « استخاره با قرآن » قرار داده ام. که می توانید استخاره کنید و نتیجه را مشاهده کنید :

