گهي عاشق ز سوز سينة خويش
بروي يار ، گرد آه ميريخت
گهي با قطرههاي روشن اشك
ستاره بر رخ آن ماه ميريخت
ز اشك و آه ، توفاني بپا بود
خداي عشق آنجا ناخدا بود
بي تو ، بي تو ، اي كه در دل مني هنوز
داستان عشق من به ماجراها كشيده است
بي تو ، لحظهها گذشت و روزها هم گذشت
بي تو ، كار خنده به گريهها كشيده است
بي تو ، اين دلي كه با دل تو ميتپيد
وه كه ناله كرد و ناله كرد و ناله كرده است
بي تو ، بي تو ، دست سرنوشت كور من
اشك و خون بجاي باده در پياله كرده است
بي تو ، از لبان من ترانهها گريخت
بي تو ، در نگاه من شرارهها فسرده است
نادر نادرپور
تهران-17 بهمن 1334
امشب دلم گرفته بود . يك سري به حافظ زدم كه بي جواب نماندم.
فال حافظ :
زهي خجسته زماني كه يار باز آيد
بكـام غمزدگان غمـگسـار باز آيد
به پيش خيل خيالش كشيدم ابلق چشم
بدان اميد كه آن شهسوار باز آيد
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگويم و سر خود چه كار باز آيد
مقيم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس كه بدين رهگذار باز آيد
دلي كه با سر زلفين او قراري داد
گمان مبر كه بدان دل قرار باز آيد
چه جورها كه كشيدند بلبلان از وي
به بوي آنكه دگر نو بهار باز آيد
زنقش بند قضا هست اميد آن حافظ
كه همچو سرو بدستم نگار باز آيد
__________________________________
شاهد :
بيا كه رأيت منصور پادشاه رسيد
نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد
جمال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت
كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد
سپهر دور خوش اكنون زند كه ماه آمد
جهان بكام دل اكنون رسد كه شاه رسيد
. . .
سلام و صبح دوشنبه شما بخیر
امروز یک وبلاگ پیدا کردم که تازه راه افتاده است. فکر کنم اگر حرفش راست باشد وبلاگ بدی نشود.
اسم این وبلاگ هست : همدل هم باشیم .
بد نیست یک سری بزنید .
زاهدا جز تو كسي درد دل من ننوشت
عارفا جز تو كسي قصة اين عشق نخواند
عابدا عبد تو در اين دل تاريك نرفت
ورنه اين دل نتوانست نوشت، هيچ نخواند
من به خال خودم اي دوست گرفتار شدم
تا كه باشد كه در اين صومعه افسانه نخواند
عارف و عابد و زاهد همه گردند چو مست
از براي گل و بلبل چه كسي شعر نخواند
در پس پرده اسرار نه عاقل باشد
آنكه از حق بشنيد است و به پندار نخواند
ساقي و مطرب و مي حاضر و دلدار به بر
مست خويش است و غزل از بر دلدار نخواند
در زماني كه همه مست مي ناب شدند
چه كسي بود كه از بهر تو آواز نخواند
ابوالفضل بهرامیان
( امید )
تو خاموشی ، خانه خاموش است
شب آشفته ، گل فراموش است
بخواب امشب
پشت این روز هم
شب کمین کرده روبروی من
تب آلوده ، تلخ و بی کوکب
شب، شب غربت
شب، همین امشب
من به جای تو شکستم
تو نبودی
من به سوگ غم نشستم
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم
لالا لالا آخرین کوکب
لباس رویا را بپوش امشب
لالا لالا ای تن تب دار
اشکهام را از گونه هام بردار
من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم
تو خاموشی ، خانه خاموش است
شب آشفته ، گل فراموش است
کاش یادمان بماند که :
این خودمان هستیم که سرنوشت را برای خودمان تعریف میکنیم. اگر باب میل بود یعنی تلاش کرده ایم و اگر نبود یعنی باز هم تلاشمان را کرده ایم ولی شاید چیزی را نادیده گرفته ایم . چیزی که معمولا فراموش میکنیم ما انسانها .
کاش گاهی هم که شده خدا را به یاد آوریم .
او نزدیکترین دوستمان خواهد شد .
دلم اينجا
وسط غربت و تنهايي ماتم زدة دشت چراغوني شهر
پشت دروازه اين شهر شلوغ
بي صدا ميشكند
خردههايش را باد
تا ثريا برده
تكهاي روي درخت
تكهاي بر سر كوه
تكهاي هم شايد
روي گلبرگ نسيم
و من اكنون اينجا
منتظر خواهم ماند
شايد آن تكة آخر
برسد باز به من
ابوالفضل بهراميان
( اميد )

