خدايا
هركس به خانماني دارد مهرباني
من مهربان ندارم ، نامهربان من كو
اي مردمان بگوييد ، آرام جان من كو
راهت فضاي هركس ، منّت رساي من كو
نامش همي نبايد بردن به پيش هركس
گهگه به ناز گويم ، سرو روان من كو
در بوستان شادي هركس گلي بچيند
آن گل كه نشكنندش در بوستان من كو
جانان من سفر كرد ، با او برفت جانم
باز آمدم از ايشان ، پيداست ،آنِ من كو
من و آن واژه دلگیر تنهایی
من و آه و فغان و گریه ای جاری
من و باد و خزان و ابر بی باران
من و آرامش جا مانده از طوفان
من و غمهای این شهر سراسر تیره و تاریک
تو و فریاد آزادی
تو و آغاز آبادی
تو و همدردی یاران
تو و دریا و موج و قطره باران
من و آواز سرد این شب ماتم
من و دلهای تنگ و آروزهایم
من و باران و آتشهای جان سوزم
من و سنگینی بار و شب و روزم
تو و آغوش سرد مادران مهر
تو و گلبرگ و تنهایی
تو و مردان بی صیرت
تو و این دیده های تلخ بی غیرت
ابوالفضل بهرامیان
( امید )

