تبليغاتX
برای تو ...
دوشنبه 1386/09/26

به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم

بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم

الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از ياد

مرا روزي مباد آن‌دم كه بي‌ياد تو بنشينم

جهان پير است و بي‌بنياد از اين فرهاد كش فرياد

كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم

جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي

كه سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم

 

نوشته شده توسط ابوالفضل بهرامیان  | لینک ثابت |

 

 زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها

رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت

 را  خراشيدند.

 

نوشته شده توسط ابوالفضل بهرامیان  | لینک ثابت |

غریبه ای در ذهن !! شنبه 1386/09/03
آقای یا خانم اوپال گرام

 هرچه به ذهن و سلولهای خاکستری مغز خودم فشار می آورم، یادم نمی آید کسی را به نام ( اوپال ) در پرونده دوستی هایم ثبت کرده باشم. شاید با ذکر نام خود، مرا در مرور خاطرات یاری کنید.

                   متشکرم                            

       بهرامیان                           

نوشته شده توسط ابوالفضل بهرامیان  | لینک ثابت |