تبليغاتX
برای تو ...
عمر !؟ شنبه 1387/01/31
 

روزگاري كه بر آن آتش بيتاب گذشت

     آه سردي شد و بر عمر گران بار گذشت 

من چنان عاشق ديدار جمالت بودم

     كه ز افكار درونم تب ايام گذشت

حاصل بندگي و زخم زمانه اين است

    خنجري كز پس ديوار از اين روح گذشت

من ندانم كه چه شد آينة مردم شهر

     هم در اين راه بماندست و از او هيچ گذشت 

خبري هست در اين ولولة شهر گناه

    كه كسي بهر دياري دگر از عمر گذشت

ابوالفضل بهراميان

( اميد )

 

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل بهرامیان  | لینک ثابت |