برای تو ...
عبادت به راستي خوب است. اما او كه خدا را مورد خطاب قرار ميدهد ، بايد خود دستي به سويش دراز كند .
دارم زود می شوم !!
شنبه 1386/08/26
دیگر سکوت شب را درک نمیکنم. دیگر نور ماه را از یاد برده ام. دیگر شمار ستارگان از دستم خارج شده، نمیدانم آیا ستاره ای متولد شده یا نه!؟ آیا ستاره ای خاموش شده یا نه !؟ دیگر به صدای گنجشک ها نیز بی تفاوت شده ام. عادت کردم به زود بیدار شدن ، به زود رفتن ، به زود بازگشتن، به زود خوابیدن ، و زودهای دیگر. کسی مرا نگهدارد، دارم زود میشوم !!
میخواهم کمی دیر کنم . کمی دیر بیدار شوم ، دیر بروم ، دیر بازگردم ، دیر بخوابم . در میان این دیر ها ، یک دل سیر ببینم ماه را ، تولد یا خاموشی ستارگان را ، صدای گنجشک ها را ، . . . و خودم را و تو را. سکوت من از این است که زود از تو نیز رد میشوم. میخواهم برای همیشه باشی. ولی غصه های زود گذشتن و خداحافظی نمیگذارد بیشتر بمانیم. این است پیچش افکار من... برای تو ...
کسی مرا نگهدارد ....
نوشته شده توسط ابوالفضل بهرامیان
| لینک ثابت |

